محمد يار بن عرب قطغان
303
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
آن را خدا داند ، انداخت . و آنروز تا نماز پيشين توقف نموده ، ظهور اين معنى را وجههء همّت ساخت كه لشكريان سنگ فراوان گرد آوردند و در آن مكان عالى مسجدى رفيع البنيان بنا كردند تا بر صفحات روزگار از معاصران پادشاه بلند اقتدار يادگار باشد . چنانچه امير تيمور گوركان در حين توجه به مدافعه توختميش خان به الغطاغ رسيده ، يك روز بر فراز آن رايت فراز افراخت و فرمود كه موكب جليلة المناقب از اطراف و جوانب سنگ بسيار جمع ساختند و نشانى بلند بر مثال منارى [ در ] محل پرداختند . ( حكايت : ) شنيدم كه جمشيد فرخ سرشت * به سرچشمهء آب بر سنگ نوشت برين چشمه چون ما بسى دم زدند * برفتند تا چشم برهم زدند همان مرحله است اين بيابان دور * كه گم شد درو لشكر سلم و تور 278 در اين اثنا نشاط ، ( 180 ب ) [ استماع ] گرديد كه بابا سلطان در حواشى ولايت تركستان چون پشهاى ضعيف نهاد كه اگر شكوه تندباد گريزد ، سراسيمه و سرگردان مىگردد . بنابرآن ، خاقان سكندرفرجام از حوالى سيرام كوچ گرفته ، روى عزيمت به صوب بابا سلطان گذاشت و اغروق را به همراهى جمعى از اركان دولت و اعيان حضرت مانند سيد هادى خواجه نقشبند و سر خون اتاليق و اقيم حاجى و ميرزا كه بى و محب على ميرآخور و خوشى يساول و غيرهم را در آنجا گذاشت و فرمود كه شب و روز در وادى احتياط نهند و به هيچ روى طريقهء خبر مرا روز و شب ندهند ، مبادا از جانب صبران عبد الستار سلطان و جان فولاد يساول آنجا متحصنند و از طرف يسى كه جمعى از سران سپاه اعدا نيز آنجا پناه بردهاند ، غبار عار بر ذيل دولت نشيند . و خود با ساير لشكر و باقى كينهور ده روزه آزوق گرفته ، رايت فيروزى به اوج فلك بهروزى افراخت . ( مثنوى : ) برانگيخت لشكر به آيين و ساز * همه جنگجويان گردنفراز روان شد سپه پياپى فوجفوج * چو درياى جوشان كه آيد به موج القصه ، بعد از طى منازل و قطع مراحل آن شه دريادل از آب سارلق گذشت و هم بر لب آب مذكور نزول اجلال فرمود . در اين منزل مسموع خاقان دريادل شد كه بابا سلطان چون از